آقای کنجکاو ...
آخرین روزهای بیست ماهگیت رو داری به کنجکاوی و شیطنت های گاها خطرناک میگذرونی که این روزا ارامش من رو گرفته ... راستش رو بخوای دیگه نمیتونم روی کاری تمرکز کنم چون همش باید چشمم به شما باشه و مراقب باشم به خودت صدمه نزنی ... یکی از کارهایی که جدیدا یاد گرفتی اینه که یه چیزی بذاری زیر پات و بری بالا و شعله های گاز رو کم و زیاد کنی یا ببینی چی تو تابه و قابلمه است ... منم همه غذاها رو روی شعله های عقبی میپزم اما خوب همش یه ترسی تو جونمه ... تازه به همه اینا کم و زیاد کردن شعله و سوختن یا نپختن غذاها رو هم اضافه کن والبته شانس آوردیم که من مدام میپامت و حواسم بهت هست و پشت سرتم ! خیلی باحالی ،برای حفظ تعادل بیشتر دو تا سطل گذاشتی زیر...









