نيمه رمضان ...
پارسال اين موقع مشغول پختن شله زرد بوديم ... يادش به خير ... عمه مريم براي اروم شدن گريه ها و بي تابي هاي شما نذر كرده بود تولد امام حسن (ع) شله زرد بپزيم ! اومد خونه ما و شله زرد رو پختيم پخش كرديم ... چقدر روزاي سختي بود ، خدا رو شكر كه زود تموم شد ! دوست داشتم امسال هم بپزيم دوباره اما امشب افطار مهمونيم ، بانك سامان مشتريان خاصش رو دعوت كرده هتل استقلال ! با بابايي مشورت كرديم كه شما رو ببريم يا نه كه تصميم گرفتيم ببريمت ، فقط اميدوارم خيلي شيطوني نكني ... اخه ديشب خونه خاله مريم خيلي اتيش سووندي باز هم خدا رو شكر كه خاله هات باشن خيلي به من نياز نداري ،ديشب براي اولين بار تا ساعت ٣:٣٠ صبح پا به پاي ما بيدار بودي ... پريشب ...











