اندر احوالات ماه یازدهم ...
خیلی بزرگ شدی ... فقط یک ماه دیگه راه داریم تا یک سالگی و هر روز با تو بودن یعنی یک شگفتی جدید ... انگار همین دیروز بود که توی این روزا توی شکمم غلت میزدی و وول میخوردی و شیطونی میکردی ... یادش به خیر ... حالا دیگه تموم اون تکونهات تبدیل شده به شیطنت هایی که شده شیرینی زندگی من و باباییت ... با تعادل بیشتری راه میری و در طول روز یه چند باری دور میزنی توی خونه ... دستت رو به هر چیزی میگیری تا بلند شی و بایستی ... خیلی بزرگ شدی ... فقط یک ماه دیگه راه داریم تا یک سالگی و هر روز با تو بودن یعنی یک شگفتی جدید ... انگار همین دیروز بود که توی این روزا توی شکمم غلت میزدی و وول میخوردی و شیطونی میکردی ... یادش به...





