کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

کیان و مامان و پیاده روی ...

تصمیم گرفتم از امروز هر روز بریم پیاده روی ,به عبارتی کالسکه نوردی ! اینطوری هم من رو فرم میام و هم تو از هوای خوب و آفتاب ملایم بهار بهره میبری ... امروز برای اولین روز رفتیم سیدخندان و من دفترچه ام رو بردم تا دکتر غددم تاریخ آزمایشم رو تمدید کنه ,بعد هم رفتیم پارک اندیشه و شما سرلاک خوردی و بعد هم رفتیم پاساژ اندیشه که خاله مریم و خاله فری هم اومدن ... بعدش هم بابایی اومد دنبالمون و من و تو و بابایی با ماشین رفتیم شریعتی برای خرید یخچال جدید ! خلاصه که کلی بیرون بودیم و کلی هم بهمون خوش گذشت ! البته یه تلفات هم دادیم ,اون کلاه سفیده که سرته و خاله فری خریده بود رو گم کردیم ,دیدم دو بار از سرت برداشتی و پرتش کردی هااااااااااا ولی ...
18 فروردين 1392

کیان و اولین هفت سین ...

یادش به خیر ! همیشه مامانم سبزه عید رو میداد من میریختم ,میگفت :دستت خوبه ! هفت سین رو هم من میچیدم ,مامانم میگفت :خوش یمنی ! عاشق هفت سین چیدن و سبزه گذاشتم ... امسال هم مثل هر سال هفت سین گذاشتم ,برای خودم و بابایی و شما ! دیشب خاله الهام اینا قرار شد برای عید دیدنی بیان خونه مون ... منم که داشتم به خونه سر و سامون میدادم به ذهنم رسید که هفت سین رو هم جمع کنم دیگه !!! به هر حال 17 روز از نوروز گذشته بود ! و سبزه مون رو که ... ماهی های تنگ مون هم مرده بودن (البته امسال ما دو تا ماهی گنده و 3 تا ماهی کوچولو به عشق شما خریدیم که یکی از ماهی گنده ها همون روز اول سال نو مرد و 4 تای دیگه هم قبل از اومدن خاله الهام اینا همه یه...
18 فروردين 1392

کیان و طبیعت ولایت آبا و اجدادی ...

یه سری عکس روز سیزده به در ازت انداختم که گفتم بد نیست یه خاطره از روستای سرسبز ابا و اجدادیت داشته باشی ... همه عکس ها رو توی حیاط خونه آقا جون کنار درخت گیلاس و جوی آب انداختیم ... ...
18 فروردين 1392

kimdi

چند وقت پیشا یه عروسک دیدم خونه مامان جون اینا که عمه لیلا خریده بود و اول فکر کردم Toloئه و برای تو !!!   اما عمه لیلا گفت که نه kimdi هست و برای خودش خریده !!!   امشب خاله الهام اینا شام خونه مون بودن و خاله مریم هم که اومده بود واست یه دونه از اون kimdi ها خریده بود ,اونم ویژه نوروزش رو ... اینم محتویاتش که کلی مامان رو سرگرم کرد ! کلی خوش گذشت تا سرهمشون کردم و البته شکلات هاش رو هم با چای زدم بر بدن ! ...
17 فروردين 1392

مسابقه ...

سلام دوستان مامان و کیان !   کیان با این عکس توی جشنواره عکس آتلیه سها شرکت کرده ! خوشحال میشیم به سایت زیر برین و به کیان امتیاز بدین ! http://soha.torgheh.ir/festival/festivalPage.php?festival=6 ...
17 فروردين 1392

عمه لیلا !!!

امسال اولین سالی بود که عید نوروز شما هم پیش ما بودی و کلی همه مهمونی ها رو با وجودت رونق بخشیدی ... آخر همه مهمونی ها هم شما طبق رسم ما ایرانی ها به خاطر اولین سالی که نوروز و شکوفا شدن شکوفه ها رو میبینی عیدی گرفتی اما نه مثل همه ,بلکه بیشتر ... خیلی ها شرمنده مون کردن ! حتی امیرمهدی و امیرعلی ,اونا هم بهت عیدی دادن !!! آقاجون و مامان جون ,دایی حمید ,خاله الهام ,خاله مریم ,خاله فری ,عمه مریم ,خاله هما (دوست خانواده گیمون که چون فعلا مقیم ایلام هستن عیدیت رو خودش آورد خونه مون) ,عمو حسین (عموی مامانی) ,دایی تقی (دایی بابایی) ,خاله مونا (دختردایی بابایی) ,خاله اعظم (خاله بابایی) ,خاله افسر (خاله بابایی) و عمه لیلا ... همه عیدی هات ...
12 فروردين 1392

گلچین عکس های نه ماهگی ...

دیگه داری آقا میشی ... عاشق این قیافه جدیتم !!! عاشق این قیافه جدیتم ! خوشحال از ددر رفتن ... تو تختت میخوابی رااااااااااااحت !!! دستتم اینطوری از زیر پتو بیرون میمونه ! کیان سیر و شاااااااااااااااد ! تا میخوام عکس بگیرم سعی میکنی دوربین رو بگیری ... کیان کتاب خوان ! حاجی فیروز خونه ما (این تاج سبزه رو زندایی اشرف (زندایی مامان) از جشنواره سبزه برای شما گرفته بود ! امکان نداره بنشینی و پاهات رو روی هم نندازی !!! خوشحال از آب تنی ... هیجان زده ! وقتی خوابت میاد و با گذاشتن متکات روی پات و گذاشتن سرت روی اون سعی میکنی بخوابی ,امااااااااا نمیشه !!! عشق فرمون ...
9 فروردين 1392

به بهانه نه ماهگی ...

وقتی دست های کوچولوت رو روی شونه هام میگذاری و بهم اعتماد میکنی تا بتونی بایستی غرق لذت و شادی وصف ناشدنی میشم که ...   وقتی دست های کوچولوت رو روی زانوهام میذاری تا بتونی از زمین بلند شی احساس میکنم قوی ترین آدم دنیام !   وقتی شونه های ظریفت رو توی دستهام میگیرم و دور خونه رو با هم تاتی میکنیم احساس میکنم میتونم تمام دنیا رو همینجوری پا به پات راه بیام ! من یک مادرم ,قوی تر از همه انسانهای روی کره خاکی زمین و به تو فرشته آسمونی دل بسته ام ...   وقتی دست های کوچولوت رو روی شونه هام میگذاری و بهم اعتماد میکنی تا بتونی بایستی غرق لذت و شادی وصف ناشدنی میشم که ... وقتی دست های کوچولوت رو روی زانوهام میذاری تا بتونی...
9 فروردين 1392

اندر احوالات ماه نهم ...

نه ماه گذشت ... نه ماه توی دلم بودی و روند رشدت رو دنبال میکردم و حالا مرحله به مرحله رشدت رو جلوی چشمام ... خیلی شگفت انگیزه ! اینکه همون کوچولویی که توی شکمت بوده حالا داره انقدر سریع بزرگ میشه ...     دیگه داری واقعا بزرگ میشی ... میلت به ایستادن انقدر زیاد شده که مدام به هر چیزی چنگ میزنی تا بایستی ... عاشق تاتی کردن شدی و تقریبا هر یک ساعت یکبار باید دو سه دور دور خونه رو با هم تاتی کنیم ... نه ماه گذشت ... نه ماه توی دلم بودی و روند رشدت رو دنبال میکردم و حالا مرحله به مرحله رشدت جلوی چشمام ... خیلی شگفت انگیزه ! اینکه همون کوچولویی که توی شکمت بوده حالا داره انقدر سریع بزرگ میشه ...  دیگه داری و...
9 فروردين 1392

کادوی دندونی بابایی !!!

چند وقت پیشاااااا که رفته بودیم هایپراستار بابایی یه دونه توپ از برند fisher-price دیده بود که بچه ها رو تشویق به جلو رفتن میکرد ,خیلی خوشش اومد و میخواست واسه شما بخره که من نگذاشتم ! ولی ... دیشب یک مقدار خرده خرید داشتیم و رفتیم هایپراستار که بابایی دوباره چشمش به توپه افتاد و خریدش ,اونم واسه کادوی دندونی ... دیشب که خیلی ازش خوشت نیومد ,ولی خب امیدوارم خوشت بیاد و سعی کنی دنبالش بری ! اینم لباسهایی که بابایی از جنسشون خوشش اومد و گفت بخریم ! ...
8 فروردين 1392