شروع مراقبت های ویژه ...




با هیجان غرغر میکردی و اگر من دیر رسیده بودم نمیدونم چی میشد !!!
من هم تلفن رو قطع کردم و دست به دوربین شدم و بعد شما رو که ملتمسانه بهم نگاه میکردی نجات دادم !
و این شد که گارد تخت رو تا ته میله ها کشیدم تا شما در امان باشی نازنینم ...

راستی این شاخه گلی که به میله های تختت پیچیده شده رو چند سال پیش واسه نی نی آینده ام خریده بودم ,اما زمان چیدن سیسمونی پیداش نکردم تا اینکه امروز که داشتم ته کمد لباس ها رو سر و سامون میدادم پیداش کردم و پیچیدمش دور میله های تختت !
دستگیره های درها رو هم که بابایی چند وقت پیش عوض کرد ,با این که دستگیره های قبلی رو هم خودم انتخاب کرده بود اما متوجه شدم که به خاطر چهاگوش بودنشون گوشه های خیلی تیزی دارن و ممکنه برای شما خطرناک باشن !
این بار یه سری دستگیره صاف و بی خطر بست بابایی ...
اینم دستگیره های جدید ,مبارکه !
حالت بسته

و حالت باز کردن

فکر کنم داره مراقبت های ویژه شروع میشه !


شروع مراقبت های ویژه ...
