دکتر تیرویید ...
امروز مامان جون رو بردم پیش دکتر گوگانی دکتر تیروییدم !
شما رو هم گذاشتم خونه دایی حمیداینا پیش زندایی زهرا !
اصلا حواسم نبود برای خودم هم وقت بگیرم چون خیلی وقت بود چک آپ نشده بودم !!!
و چون وقت نگرفته بودم دفترچه بیمه ام رو هم نبرده بودم و فردا باید دفترچه ام رو ببرم تا برام چک آپ و آزمایش بنویسه !
مامان جون تو فکرم انداخت که معاینه بشم ,اصلا تعجب کرده بود که چرا برای خودم وقت نگرفتم !
منم موقع معاینه سر درد و دلم برای دکتر باز شد و گفتم که سرگیجه دارم و یه وقتایی چشمام سیاهی میره ,طپش قلب دارم ,دست و پاهام ضعف میرن و چند وقته خیلی عصبی شدم ...
اونم طبق معمول یه چند تا تیکه بارم کرد و خواست واسم آزمایش بنویسه که دفترچه ام نبود و زمانی که بهش گفتم :توی یه نسخه بنویسین بدم برام منتقل کنن گفت :نه نمیشه ازش کم و زیاد میکنن !!!
برگشتنه هم از سر خیابون بابااینا (خوب چه کار کنم عادت کردم بگم خیابون بابااینا !!!) واست کلی کتاب خریدم ,آخه اونجا یک کتاب فروشی خیلی بزرگه ,تصمیم گرفتم چند وقت یکبار یه سر بهش بزنم !
مامان جونت کلی بهم خندید واسه کتاب خریدنم ...
خوب چه کار کنم که عاشق کتاب خریدن و کتاب خوندنم !
مجموعه ده جلدی زیباترین داستانهای ملل

مجموعه ده جلدی زیباترین داستانهای ملل

رنگ آمیزی چشم چشم نقاشی (پلیس)

مجموعه شعرهایی برای پسربچه ها



دکتر تیرویید ...
