خرید روز میلاد ...
امروز تولد حضرت محمد (ع) بود روز عید و تعطیل ...
اما بابایی از اونجایی که کارش خیلی دیر شده و دیگه خیلی زمان برای تحویلش نداره رفت سرکار !
منم زنگ زدم به زندایی زهرا و گفتم بیاد باهم بریم مانتو آپادانا که حراج کرده تا ببینیم چه خبره !!!
خلاصه که من و شما و زندایی زهرا و حسام باهم رفتیم بیرون !
مانتوفروشی که خیلی شلوغ بود ,من هم زنگ زدم و خاله مریم (مامان معین) اومد نگهت داشت تا من بتونم انتخاب کنم ,آخه شما اولش کلی غر زدی ,بعد گرسنه ات شد و بعد هم خوابیدی ...
ماهم که کالسکه نبرده بودیم و دست هامون دیگه داشت خواب میرفت !
باز هم زندایی زهرا کلی کمکم کرد ...
خدا خیرش بده خاله مریم رو وگرنه من نمیتونستم خرید کنم !!!
بعد از اینکه ما خریدهامون رو کردیم خاله مریم و عمو سید رفتن و ما هم تصمیم گرفتیم بریم پرپروک میدون پالیزی و نهار بخوریم !
رفتیم اونجا و اول به شما شیر دادیم و بعد هم خدمه رستوران برات صندلی غذا آوردن و شما رو نشوندیم توی صندلی غذا و ما تونستیم غذامون رو راحت بخوریم ,هرکس هم که از بغل صندلی شما رد میشد لپت رو میکشید ,بس که بانمکی ...
اینم کیان خان در رستوران !

از اونجا هم رفتیم پاساژ اندیشه و خرید کردیم و برای شما هم من یه دست بلوز شلوار خونگی خریدم که روش و پشتش عکس شیر داره !
اینم کیان خان در رستوران !


اینم بلوز شلوارت
جلوش

پشتش

این جوراب ها رو هم مامان جون دیشب برات خریده بود !



خرید روز میلاد ...
