کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

در برای آشپزخونه ...

1392/6/30 22:25
نویسنده : مامان زهرا
469 بازدید
اشتراک گذاری

من با این کار مخالف بودم هااااااااا ،ولی خوب باباییت چند روز پیش برای آشپزخونه در گذاشت ...

آخه شما جدیدا یه خورده کارای خطرناک میکنی و بابایی هم همش نگرانه که نکنه خدای نکرده اتفاقی برای شما بیوفته ...

مثلا میری سر کابینت قابلمه های استیل و اونا رو هی جا به جا میکنی علی رغم سنگین بودنشون ...

میری سر کابینی که توش سطل زباله قرار داره و سعی میکنی دستت رو توی سطل زباله کنی ...

میری سر کابینت ظرفهای بلور و برشون میداری و دیروز یه پارچ افتاد از دستت روی پات و خدا رو شکر که نه پات آسیب دید و نه پارچ شکست ...

و ...

شما هم که اصلا از این در جدید خوشت نمیاد !!!

اول یه خورده میای پشتش و من رو صدا میزنی و انواع و اقسام ادا و اطوارا رو درمیاری و اگر نشد بیای تو یه وقتایی گریه میکنی و یه وقتایی هم سر خودت رو به کارای دیگه گرم میکنی ...

خودت قضاوت کن ،درسته !؟

کیان پشت در بسته ...

اول نگاههای مظلومانه ...

بعد فکر میکنی و اسباب بازی یا پستونکت رو میندازی این ور تا من بهت بدم ...

بعدتر میبینی نمیشه اینطوری ...

میری و روفرشی رو که بابایی یادش رفته جمع کنه جمع میکنی و میبری توی اتاقت !!!

اتاق که چه عرض کنم ،بازار شام !

حالا کیان کجاست !؟

توی راهرو بین دم در اتاق من و بابایی نشسته با ماشینش بازی میکنه !!!

کی اتاق رو جمع میکنه ؟؟؟

ماماااااااااا نی ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

آرام
1 مهر 92 12:31
عزیزممممممممم
زندگی منم دقیقا همینه
فکر خوبیه برم یه تیکه ام دی اف بگیرم راه اشپزخونه رو ببندم منم! آمیتیس هم همش سر آشغالهاس


راستش رو بخواي من اولش خيلي مخالف بودم ارام جون ،چون ميگفتم بچه حريص تر ميشه ولي الان كه با ارامش ميرم توي اشپزخونه دعاش ميكنم !
كيان هم داره باهاش كنار مياد ،ديگه گريه نميكنه ،از اون ورش وايميسته و هي با زبون بي زبوني باهام حرف ميزنه يا دالي ميكنه ،منم دو سه بار در روز ٦-٥ دقيقه ميارمش تو كه فكر نكنه چه خبره !!!
مامان پانیسا
1 مهر 92 17:02
عزیزممممممممم
رالیا
1 مهر 92 17:08
ای عزیزم خاله ناراحت نشو این شتری که قبلا تو آشپزخونه ما هم خوابیده فقط زهرا جون دری که شما گذاشتید بنظر میاد کوتاهه یه وقت خدای ناکرده کیان خوشگل ما باسر نیاد رو سرامیکهاااا






والا رالیا جونم منم همینو گفتم و آقای همسر فرمودن نمیوفته ،اگر افتاد یه بلندترش رو میارم !!!



یه همچین همسری دارم من ...






هستی
2 مهر 92 21:17
قبون پسر بگردم که پشت درهای بسته نشسته
زهــــــــــــــــــرا جان بده برات کار درست میکنه که حوصلت سر نره


والا بد که نیست ،اما ...