کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

روزهای پاییزی ما ...

1392/9/3 1:42
نویسنده : مامان زهرا
332 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقته درست و حسابی ازت ننوشتم ...

راستش رو بخوای مامان جون دچار نوعی رخوت و خستگی دائمی شدم و خیلی حال و حوصله ندارم ،نمیدونم از اثرات پاییزه یا سرما و خونه نشینی ...

پريروز صبح كه رفته بودم امپول پنيسيلينم رو بزنم وقتي داشتم برميگشتم دلم ميخواست هيچ كار و مسوليتي نداشتم و ساعت ها توي هواي خوب بعد از بارون قدم ميزدم ...

یادش به خیر پارسال این موقع ها تقریبا هر روز بعد از ظهر تو رو میگذاشتم توی کریر و کریر رو سوار میکردم روی کالسکه و میرفتم خونه بابااینا پیش خاله فری اینا ...

میبینی ،دیگه خونه پدری هم ندارم دلم خوش باشه ...

...

این ژیله بافتنیت رو خیلی دوست دارم ،خوش تیپ !

خیلی وقته درست و حسابی ازت ننوشتم ...

راستش رو بخوای مامان جون دچار نوعی رخوت و خستگی دائمی شدم و خیلی حال و حوصله ندارم ،نمیدونم از اثرات پاییزه یا سرما و خونه نشینی ...

پريروز صبح كه رفته بودم امپول پنيسيلينم رو بزنم وقتي داشتم برميگشتم دلم ميخواست هيچ كار و مسوليتي نداشتم و ساعت ها توي هواي خوب بعد از بارون قدم ميزدم ...

یادش به خیر پارسال این موقع ها تقریبا هر روز بعد از ظهر تو رو میگذاشتم توی کریر و کریر رو سوار میکردم روی کالسکه و میرفتم خونه بابااینا پیش خاله فری اینا ...

میبینی ،دیگه خونه پدری هم ندارم دلم خوش باشه ...

از طرفی هم تمام انرژیم صبح تا شب صرف تو میشه و شب هم انقدر خسته ام که یا وقتی میخوابی منم میخوابم یا نت گردی میکنم ،بی هدف ...

البته شاید جراحی و کم خونی ناشی از اون هم بی تقصیر نباشن آخه دوشنبه هفته پیش دندون عقلم رو که دو سانت بالاتر از فکم بود و دقیقا زیر سینوس سمت راستم با جراحی دوساعته ای درآوردم (البته دکتر درآورد) که حاصلش هفت تا بخیه لثه و باز نشدن فکم و ورم و کبودی صورتم بود ،درد هم که هیچ !

اما تو این روزایی که یه وقتایی از شدت درد نمیتونستم حتی برای لحظه ای چشمهام رو هم باز کنم فقط برای تو حوصله داشتم گلم ...

بازم خدا رو شکر روز جراحی تا شب پیش مامان جون و عمه مریمت بودی و کلی با علیرضا بازی کردی ،عاشق علیرضایی ...

یه روزم خاله الهام و خاله مریم و خاله فری و خاله مصی (دختر عمه م) برای احوال پرسی اومدن که کلی با امیرعلی و امیرمهدی بازی کردی و اصلا نگفتی مامان داری !!!

خیلی بانمک شدی ،از دیشب که سر سفره شام خونه اقاجونت اینا ادای غذا خوردن آقاجونت رو درآوردی همش تکرار میکنی ،آخه اقاجونت موقع غذا خوردن چشمهاش رو میبنده !!!

جدیدا به هیچ نوع بازی فکری یا سوال جوابی هم علاقه نشون نمیدی !

همين ديروز هم زدي و جاي برس هام رو شكوندي ،خودم درستش كرده بودم ،البته با گلدون يادگاري از بهم رسوندن فاطمه و رضا ...

امروز با خاله الهام صحبت میکردم و داشتم بهش میگفتم که میترسم شما که اصلا دل به بازی نمیدی عقب بمونی از هم سن و سالات که گفت اصلا سخت نگیرم فعلا اقتضای سنت کند و کاو و کنجکاویه !

 

قبل از اینکه بیام برات بنویسم خیلی چیزا از ذهنم میگذره ،اما همین که لب تاپ رو روشن میکنم و تایپ رو شروع میکنم همه شون میپرن ...

اينم بگم ! چند شب پيش از بيرون كه برگشتيم ديدم از توي پيلوت ساختمون صداي ميو ميو گربه مياد ،خيلي ترسيدم و پا تند كردم تا رسيدم به در شيشه اي راه پله ،يهويي ديدم يه بچه گربه كوچولو توي راهرو و داره ميو ميو ميكنه ،در رو باز كردم كه اون بره بيرون و ما هم بيايم تو كه يه گربه گنده دويد جلوي در ،من و تو كه توي بغلم بودي اومديم تو و در بسته شد و اون موند پشت در ! نميدوني چقدر صحنه احساسي بود لحظه اي كه گربه مادر و بچه ش از پشت شيشه ها براي هم ميو ميو ميكردن ،منم در رو باز كردم و بچه گربهه دويد و رفت پيش مامانش ! احساسات مادري انسان و حيوان سرش نميشه ...

میخواستم توی این پست عکسهای این مدت رو هم بگذارم اما خیلی خوابم میاد ،ان شاالله توی یک پست جداگونه ...

دوستت دارم ،بهترین بهانه برای نفس کشیدن !

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

سمیرامامان آوا
3 آذر 92 7:55
انشاله دندونت تا حالا بهتر شده باشه زهراجون و این رخوت و کسلی هم به نظر من مال پاییز و سرماست زودتر سرحال شی عسکای گل پسرو بذاری
مامان زهرا
پاسخ
مرسي گلم ،خدا رو شكر بهترم !
رالیا
3 آذر 92 13:43
خاله جون ما هم عاشق شماییم راستی موهای خوشگلت دوباره دارن بلند میشن پسرک بانمک ما
مامان زهرا
پاسخ
ميبيني خاله ش !؟ همه تهديدم كه اگر دوباره موهاش رو بزنم چنين و چنان ميكنن !
رالیا
3 آذر 92 13:44
خاله جون یه عالمه تایپ کردم که عرشیا خان با فشار یه دکمه همه رو پروند
مامان زهرا
پاسخ
از دست عرشيا خان خوشگل خودم ! عيب نداره خاله ،فداي سرت !
آرام
3 آذر 92 18:44
عزیزک خوشتیپ
مامان زهرا
پاسخ
خوشت اومد خاله ؟؟؟
مونا
4 آذر 92 18:41
خوشحالم که بهتری. حس وحال منم این روزها مثل تو.خیلی احساس پوچی میکنم. خاله زود زود عکس بزار دلم واسه پسرمون تنگ میشه
مامان زهرا
پاسخ
ميبيني مونا جون !؟ نميدونم بي حاليم از چي تاثير ميگيره اما دوست دارم زودتر از بين بره ! فكر كنم بايد يك چك اپ پزشكي هم بشم !!!
مرجان.مامان آرش
4 آذر 92 21:15
وااااای چه خوشتیپ شدی گل پسر. آقا شدی ی ی ی ی. هزارماشالله . مامانش براش آیت الکرسی خوندمااااا.
مامان زهرا
پاسخ
مرسي خاله جونم ! شما چه ايت الكرسي بخوني چه نخوني عزيز مايي ! i love you
فرناز
4 آذر 92 23:14
نگران نباش زهرا جون منم واسه علی کلی پازل و کتاب و اینا خریدم که همش در حال پاره پوره کردنو شکوندنه اصلا تازه شیطنت اصلیا شروع شده ...خیلی ژیله ش نازه اگه خودت خریدی برایمان بگو آدرسش را منم بی حال و حوصلم و احتمالا مال این هوای آلوده س که روی اعصاب تاثیر گذاشته ...وای دلم برای بهار لک زده
مامان زهرا
پاسخ
والا چميدونم فرناز جون جديدا همش استرس اين رو دارم كه نكنه مادر خوبي نيستم براي كيان و نميتونم خلاقيت هاش رو پرورش بدم !!! چشم حتما ميگم گلم ! من عاشق پاييز و سوز سرماشم ولي خوب بيشتر از اينكه نميتونم راحت و براي دل خودم بيرون برم كلافه ام ! بهار هم بد نيست اما چون رو به گرما و تابستون ميره خيلي دوستش ندارم ،حدودا خرداد به بعدش رو ... ان شاالله همه مون خوب ميشيم !
فرناز
5 آذر 92 15:58
نمیدونم والا من عاشق فصل بهارم ...تازه خردادی ام بعدم از سوز و سرما زمستونو بیشتر میدوستم خاله جان واقعا یه پارتی برا خودمون و تاپیک 91 بزاریم یه کم روحیه مون عوض بشه تو تابستون که هیچکی پا نشد بیاد شاید تو این سرما بشه
مامان زهرا
پاسخ
من بهار رو دوست دارم فرناز جونم ،اخه منم ارديبهشتي ام ولي پاييز بهم يه حس خاصي ميده ،حس قميشي و ابي گوش دادن ،حس قدم زدن رو برگاي پاييزي ... والا همون موقع هم ما مخالف نبوديم ،من پايه ام خاله !
nazanin
5 آذر 92 22:43
خوشحال میشیم از وبلاگ بهار کوچولوی ماهم دیدن کنیدو تبادل لینک کنیم مامان زهرا کیااااااااان کوچچچچولووووووی نااااااز http://nokhodkochooloo.niniweblog.com
مامان زهرا
پاسخ
ما هم خوشحال ميشيم از ديدنتون ! لينكتون كردم !
آرام
6 آذر 92 15:40
من عاشق این جلیقه هام زهرا ... امیتیس هم یه دونه داشت پارسال تنش میکردم ... طرح قدیمی بود اون ... هی روزگار یادش بخیر :دی
مامان زهرا
پاسخ
واي منم خيلي دوست دارم ،مخصوصا با طرح اسكاچ كه گيرم نيومد ! اينم انگاري كوچيك گرفتم داره بهش تنگ ميشه !!!