کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

گردش و خرید برای شما !

دیشب با بابایی رفتیم فروشگاه هایپرسان که تازه افتتاح شده و از اونجا واسه شما یه چیزایی خریدیم  ...   دیگه هرجا میرم فقط دلم میخواد برای شما خرید کنم عزیزم ... حلقه ,بازی شناخت رنگ و هوش حلقه ,بازی شناخت رنگ و هوش عروسک بادی شنی بیل و کلنگ و شن کش برای خاک بازی کالج لباس این دست رو مامان جون خرید ...
10 آبان 1391

اولین به دست آوردن ...

هر روز پیشرفت ...     هر روز یک شگفتی  ... امروز توی سه ماه و بیست و هفت روزگیت دقت کردم به رفتارت و قیافه هیجان زده ات که داشتی عروسک هایی رو که به دسته کریرت آویزون کردم رو میگرفتی و به دهان میبردی ... حالا دیگه میتونی هر چیزی رو که میخوای به دست بیاری ! البته از چند روز قبل تر هم هر وقت اراده میکردی دسته کریرت رو میگرفتی ... مامان هم که دوربین به دست !!! ...
7 آبان 1391

کاور بارون !!!

امروز با بابایی رفتیم و واسه کالسکه شما کاور بارون خریدیم ,اونجا من برای شما یه لیوان سیپی کاپ و یک پستونک 6 ماه به بالا و یک جفت پستونک 18 تا 36 ماه مارک bebe confort خریدم ...   عاشق خرید کردن برای تو هستم ! کاور بارون کاور بارون اینها هم بقیه خریدهاااااااااااا عصر که رفتم پیش خاله فری و خاله مریم دیدم که خاله فری از شمال واست یه اسباب بازی بامزه آورده و خاله مریم هم واست مسواک ,ژیله و پلوور و 2 تا جوراب خوشگل خریده و یک لباس زرافه ای که وقتی بهت پوشوندیم دیدیم خیلی اندازه است و ممکنه خیلی زود تنگ بشه ,قرار شد خاله مریم بره و اگر شد سایز بزرگترش رو بگیره برات ... این اسب خاله فری مسواک آموزشی بانمک ...
6 آبان 1391

تولد حسام و زندایی زهرا

امشب تولد حسام بود و تولد زندایی زهرا که 18 مهر هست و از وقتی آقا حسام خان به دنیا اومدن هر دو تا تولد رو توی یه روز جشن میگیریم ...   اونجا شما مرکز توجه همه بودی و همه میخواستن باهات عکس بندازن ... مخصوصا امیرعلی ,امیرمهدی و حسام ... اینم حسام خان تکی ...
28 مهر 1391

صد روز مثل عسل !

توی بغلم خوابیدی و داری شیر میخوری و گرمای دستت که با انگشتای کوچولوت دستم رو که دور شیشه است گرفته من رو به صد روز پیش میبره  ...   یه وقتایی با خودم میگم : ای وای چقدر داره زود میگذره !؟ میترسم نکنه زود این روزا رو از دست بدم ,واسه همین سعی میکنم توی تمام لحظاتش به هر سه مون خوش بگذره !!! روز به روز رشد کردنت رو میبینم و لذت میبرم از این همه لطفی که خدای مهربون نثارم کرده و موجود لطیفی مثل تو رو بهم داده ... شبها وقتی توی خلوتمون بهت شیر میدم و بعد از سیر شدن لبخند پر مهرت رو بهم هدیه میکنی خدای مهربون رو شاکر میشم واسه داشتن این لحظه ها ... این روزا دیگه خیلی بزرگ شدی پسرم ! واسه مامان و بابا دلبری میکنی ,تو چشم...
18 مهر 1391

گلچین عکس های سه ماهگی ...

شصت و یک روزگی (عروسی خاله مصی ,بغل خاله فری) شصت و یک روزگی (عروسی خاله مصی ,بغل خاله فری) شصت و شش روزگی شصت و هفت روزگی شصت و هشت روزگی شصت و نه روزگی هفتاد و یک روزگی هفتاد و سه روزگی هفتاد و پنج روزگی هفتاد و هفت روزگی هفتاد و هشت روزگی هشتاد و یک روزگی هشتاد و هشت روزگی ,پارک با آنوشا 9 ماهه اینم خمیازه خواب آلود نود و دو روزگی نود و پنج روزگی   ...
14 مهر 1391

به بهانه سه ماهگی ...

این روزا ...   راستش رو بخوای این روزا دیگه دل کندن ازت واسم خیلی سخت شده پسرم ,حتی وقتی میخوابی هم دلم برات تنگ میشه ! واسه خنده هات که دیگه ارادی شدن و آدم رو سر شوق میارن ... واسه بغض کردنات وقتایی که دیر بغلت میکنم ... واسه دست و پا زدنات وقتایی که شیر میخوای ... واسه اصواتی که هنگام خواب مثل یک ملودی از خودت درمیاری ... واسه صحبت کردنات (با زبون بی زبونی ,به زبون آغو) ... واسه ... این روزا ...   راستش رو بخوای این روزا دیگه دل کندن ازت واسم خیلی سخت شده پسرم ,حتی وقتی میخوابی هم دلم برات تنگ میشه ! واسه خنده هات که دیگه ارادی شدن و آدم رو سر شوق میارن ... واسه بغض کردنات وقتایی که دیر بغلت میکنم ... ...
11 مهر 1391