حراج خاطرات ...
دیروز رفته بودیم دماوند ... من و شما و بابایی و دایی حمید و خاله الهام و عمو حسین و خاله فری و خاله مریم و عموحسین من ... حتما جالبه برات ! ولی برای من جالب نبود و نیست اصلا ! اصلا و ابدا !!! دیروز رفته بودیم دماوند ... من و شما و بابایی و دایی حمید و خاله الهام و عمو حسین و خاله فری و خاله مریم و عموحسین من ... شما هم خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی ,البته خاله هات هم کلی توی نگه داریت بهم کمک کردن ,کل راه رفت و برگشت رو که خواب بودی و حتی ظهر هم که برای نهار رفتیم رستوران قزل آلای جاجرود باز هم توی کریرت روی میز خوابیدی تا نهار ما تموم شد ! البته نهار که به من نچسبید اصلا ,چون خی...










