کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

پارک !

دیروز عصر با خاله فری بردیمت پارک ...   اما اصلا خوشت  نیومد !!! آخه پارک رفتن که برنامه هر روز مائه اما دیروز شما رو تاب و سرسره سوار کردیم و اصلا خوشت نیومد و کلی هم گریه کردی ... این هم سریال تاب سواری شما ... یه نگاه به بچه هایی که منتظر خالی شدن تاب بودن کردی ! و بعله گریه !!! و گوله گوله اشک ... اینم سرسره ! بعد از پشیمون شدن از بازی کردن شما به خوردن سرلاک عصرونه توی پارک بسنده کردیم و برگشتیم خونه ... و اما اتفاقی که دیشب خیلی ناراحتمون کرد !!! اومدیم با بابایی بریم بیرون که زمان نشوندن شما توی صندلی ماشینت دیدم که کمربندهایی که از ماشین به صندلی ماشین متصل هستن باز شدن ... ...
12 ارديبهشت 1392

گلچین عکس های ده ماهگی ...

عکس هات خیلی زیادن عسل مامان ,خیلی سخته انتخاب از بینشون ! به قول بابایی شما یه پا آرتیستی واسه خودت ,مربای بابا ... قربون خنده ت برم من ! قربون خنده ت برم من ! کیان در آتلیه مامان ! خوابیدی راااااااحت ,تو راه سفر به دیار پدری ! قربونت برم که از خواب بیدار میشی خودت رو لوس میکنی ... خوش تیپ ... همیشه بعد از عکاسی میخوای دوربین رو بگیری ! بازم آتلیه مامان ... پسرم به به میخوره ! حاضر شدیم بریم بیرون ... با کفشاش ور میره ! خونه مامان جون ! تو قارچ مشغول بازی ! پسرم در حال استراحت !!! نزدیک خونه عمه لیلا ,در حال خوردن نون شیرمال ... خونه مام...
11 ارديبهشت 1392

روز مادر ,به یاد مادرم ...

امروز روز مادره و اولین سالیه که من مادر هستم و طعم شیرین مادری رو به لطف خدا و در کنار تو که بر سر ما منت گذاشتی و شدی چراغ خونه مون و تاج سرمون میچشم ... کیان عزیزم برای همیشه از تو و وجود نازنینت متشکرم که اجازه دادی مادرت باشم و مادرت بمونم ... نیمی از وجودم سراسر غرق شادیه مادر بودنه و نیمه دیگه وجودم لبریز غم از نبودن مادرم !!! مادری که نیست تا به دست و پاش بوسه بزنم و بابت مادر بودنش ازش تشکر کنم ! مادرم ,گل جوانمرگ پرپرم دوستت دارشتم ,دوستت دارم و دوستت خواهم داشت ...   امروز یاد این شعر فریدون مشیری افتادم که همیشه با خوندنش داغ دلم تازه میشه ! تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سرداشتن در بهشت آرزو ره ...
11 ارديبهشت 1392

به بهانه ده ماهگی ...

دو رقمی شدن سن تو دقیقا مصادف شده با روز مادر ...     به نظرم اتفاق جالبی اومد ... امسال اولین سالیه که من مادر هستم ,منهای پارسال که توی شکمم بودی ... یک مادر واقعی ! و خیلی لذت بخشه حس مادر بودن ,مادر تو بودن ... دو رقمی شدن سن تو دقیقا مصادف شده با روز مادر ... به نظرم اتفاق جالبی اومد ... امسال اولین سالیه که من مادر هستم ,منهای پارسال که توی شکمم بودی ... یک مادر واقعی ! و خیلی لذت بخشه حس مادر بودن ,مادر تو بودن ... با تو روز رو آغاز و شب رو به پایان رسوندن ! با تو خندیدن و با تو گریستن ! با تو بازی کردن و با تو خوش بودن ! با تو ... من با تو خوشم و در کنار تو خوشم امیدم ,همه هستی من ... ل...
11 ارديبهشت 1392

اندر احوالات ماه دهم ...

دو رقمی شدن سنت مبارک گلم ! این روزا انقدر مشغول توام که تا به خودم میام میبینم ماهگردت شده و یک ماه بزرگتر شدی ...     دیگه از اون حالت های نوزادی و خوابهای طولانی و خمیازه های کشدار خبری نیست و بیشتر روز رو بیداری و مشغول ... هر ثانیه یه جور دلبری میکنی و من رو از خود بی خود میکنی با خنده هات ...   دو رقمی شدن سنت مبارک گلم ! این روزا انقدر مشغول توام که تا به خودم میام میبینم ماهگردت شده و یک ماه بزرگتر شدی ... دیگه از اون حالت های نوزادی و خوابهای طولانی و خمیازه های کشدار خبری نیست و بیشتر روز رو بیداری و مشغول ... هر ثانیه یه جور دلبری میکنی و من رو از خود بی خود میکنی با خنده هات ... با روروئکت...
11 ارديبهشت 1392

فرش !

دیگه انگاری این پیاده روی های عصرانه داره به ضررهای مالی میرسه هااااااااااا ...   یه چند وقتی بود که توی فرش فروشی نزدیک خونه یه فرش خوشگل دیده بودم که با تم بره ناقلا بود و خیلی دوستش داشتم ... امشب که از پیاده روی برمیگشتیم بابایی زنگ زد و وسط های راه اومد دنبالمون و با هم رفتیم فرش رو برای اتاقت خریدیم ... وقتی که پهنش کردیم شما خیلی خوشت اومد ... مبارکت باشه نازنین ! ...
9 ارديبهشت 1392

شیـــــــــــــــــــــــــر ...

نمیدونم این روزا چته مادر !؟   خودت اذیت میشی و کلی هم ما رو اذیت میکنی ... همه میگن دندونای بالا تو راهن و همه اذیت شدن هات به همین دلیله ,خدا کنه همین باشه !   چند روزیه که اصلا شیر نمیخوری !!! من و بابایی حسابی کلافه شدیم ,من غصه میخورم و بابایی حرص ! البته وضع خیلی بدتر بودهاااااااااا ,یه چند روزی که تقریبا هیچی نمیخوردی جز بیسکوییت مادری که مثل سرلاک درست میکردم و خرمای پوست کنده ,ولی خوب حالا بهتر شدی ,حداقل سوپ هات رو هم بهتر میخوری ,اما شیر نه ! از دیروز صبر میکنیم وقتی میخوابی و خوابت سنگین میشه پستونک رو از دهانت بیرون میکشیم و شیشه رو به جاش میگذاریم و شما تا ته شیشه میخوری و بعد یک لبخند خوشگل توی خواب ت...
8 ارديبهشت 1392

انحراف چشم ...

خدا رو شکـــــــــــــــــــــــــــر ...   خیالمون راحت شد !   از وقتی به دنیا اومدی من و بابایی همیشه فکر میکردیم انحراف چشم داری و کلی غصه میخوردیم و همش به فکر درمان از همین الان بودیم ! تا اینکه با دکتر متخصصت درمیون گذاشتیم و گفت من چیزی احساس نمیکنم اما بهتره با متخصص انحراف چشم کودکان مشورت کنین و اگر لازمه درمان رو از همین الان شروع کنین ... منم کلی گشتم و از بهترین متخصص انحراف چشم کودکان که دکتر سنجری هست برات وقت گرفتم و منشی ایشون برای یکم خرداد وقت دادن ... بابایی هم که صبرش تموم شده بود گفت حالا بریم پیش یه دکتر دیگه که گشتم یه دکتر زبده دیگه به نام دکتر احدزاده گان پیدا کردم و امروز رفتیم پیشش ... ای...
7 ارديبهشت 1392

شوش ,قاشق چنگال !

امروز با بابایی رفتیم شوش ...   این ست قاشق ,چنگال و چاقوی غذاخوری خوشگل رو هم از همونجا واسه شما خریدیم ! امروز با بابایی رفتیم شوش ... من عاشق شوش رفتنم ... خب به هر حال به اندازه یه تار مو هم از مامانم به ارث برده باشم میشم عاشق ظرف و ظروف و این چیزا دیگه !!! البته اون خدابیامرز خیلی پول میداد پای این چیزا و اصرار هم داشت که اصل باشه و این حرفا !!! اما من نمیتونم اندازه مامانم ولخرج باشم (یعنی آینده نگریم اجازه نمیده+کمی خساست) پس به هر چند وقت یکبار شوش رفتن و دید زدن اجناس جدید و آه کشیدن از کمبود جا برای خرید هر چیزی که دلم میخواد و خرید یه چیز کوچولو برای دلم بسنده میکنم ... راستش بیشتر سعی میکنم نیاز به خرید ر...
6 ارديبهشت 1392