کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

ویروس ...

طبق پیش بینی دکترت ما هم از تو سرماخوردگی گرفتیم و هیچ کاریشم نمیشه کرد ! سرماخوردگی ویروسیه دیگه !!! تو هم از معین و عمو سید گرفتی ,آخه روز قبل از واکسیناسیونت خونه شون مهمون بودیم و معین خان هم هی سرفه میکرد ! خدا میدونه اونا از کی گرفتن !؟   پریشب من و بابایی هر دو دل درد شدیدی گرفتیم و دیروز  صبح که از خواب بیدار شدیم دیدیم بله ما هم گرفتار شدیم ...   البته من از یکی دو روز قبلش هم علایم بیماری رو داشتم اما نه اینطوری !!!   طبق پیش بینی دکترت ما هم از تو سرماخوردگی گرفتیم و هیچ کاریشم نمیشه کرد ! سرماخوردگی ویروسیه دیگه !!! تو هم از معین و عمو سید گرفتی ,آخه روز قبل از واکسیناسیونت خونه ...
24 دی 1391

کیان و دندونی !

دیشب با اینکه دیفن هیدرامین خورده بودی اما باز هم از ساعت 2 تا 5.5 صبح غرغر میکردی و نمیتونستی بخوابی ,خوب حق هم داشتی نمیتونستی درست نفس بکشی ... من هم دیگه دارم به بیخوابی عادت میکنم ,جالبه آدم مادر که میشه چقدر زود انعطاف نشون میده نسبت به همه چیز !!!   امروز دیدم حالت بهتره خدا رو شکر ,حمامت کردم و یه سه ساعتی هم خوابیدی ! دیدم خیلی خوش تیپ شدی با سرهمی جدید گفتم یه چند تا عکس ازت بندازم !!! واسه اینکه بمونی روی مبل بهت یک دونه جغجغه دادم و طبق معمول شروع کردی باهاش به خاروندن لثه هات و احساس کردم انگار واقعا لثه هات خیلی می خوارن ,ای کیو سان شدم و یادم افتاد که دندونیت رو چند روز پیش توی یخچال گذاشتم تا خنک بشه و بهت بدم ...
21 دی 1391

بازی بازی ...

عصر از خواب بیدار شدی و کلی سرفه کردی و کلی هم خلط بالا آوردی و از اونجایی که از بالا آوردنت ترسیده بودی کلی گریه کردی ... من هم دست و روت رو شستم و ست جغجغه هات رو ریختم جلوت تا باهاشون بازی کنی ... قربونت برم که دیگه قشنگ میشینی ,با حفظ تعادل ! اول کیان با مماخ آویزان ... اول کیان با مماخ آویزان ... اینم در حال بازی ...
21 دی 1391

دارو ...

رفتیم دکتر ... اون هم بعد از کلی اصرار به خانوم منشی برای دادن وقت همین امروز به شما !   دکتر بعد از معاینه و قد و وزن کردن دوباره شما (بعد از یک هفته) گفت که 100 گرم کم کردی اما 0/5 سانت هم اضافه کردی ... گفت که خدا رو شکر سرما خوردگی شما چیز مهمی نیست و فقط یک مقدار دارو داد برای کنترل اوضاع ! قطره فنیل آفرین فقط امشب و فردا شب یک قطره توی بینیت ! شربت دیفن هیدرامین هر هشت ساعت 3 سی سی ! و شربت پروسپان اگر که سرفه هات پخته و خلط دار شدن هر هشت ساعت 2 سی سی ! با بابایی رفتیم داروخانه داروهات رو گرفتیم و من از اونجا 2 تا کتاب شعر هم خریدم واست ,چه کار کنم دیوونه کتابم دیگه !!! این داروها این داروها اینم کتاب...
20 دی 1391

ما و مریضی که هنوز ادامه داره !!!

خیلی جالبه !!! هر سال از اواخر تابستون تا این موقع حتما یه چند باری سرمای سخت خورده بودم و کلی هم آنتی بیوتیک و قرص و دارو تو شکمم ریخته بودم و بدنم هم سوراخ سوراخ بود از تزریق های مداوم ... آلرژیک هم که هستم !!! دیگه بدتر ...   اما ...   امسال هنوز مریض نشدم و سرما نخوردم خدا رو شکر ! خیلی جالبه !!! هر سال از اواخر تابستون تا این موقع حتما یه چند باری سرمای سخت خورده بودم و کلی هم آنتی بیوتیک و قرص و دارو تو شکمم ریخته بودم و بدنم هم سوراخ سوراخ بود از تزریق های مداوم ... آلرژیک هم که هستم !!! دیگه بدتر ... اما ...  امسال هنوز مریض نشدم و سرما نخوردم خدا رو شکر ! یعنی راستش رو بخوای فکر کنم اصلا وقت...
20 دی 1391

خواب آسوده ...

وقتی میخوابی دلم برای برق نگاهت تنگ میشه ! اما خوشحالم که آروم خوابیدی ... بعد از دو روز بیخوابی و گرسنگی بر اثر نخوردن شیر و سرلاک درست و حسابی امروز که خوب سرلاک خوردی و بعدش هم کمی شیر حدود دو ساعتی هست که خوابی ... فدای اون آرامش و معصومیت صورتت بشم نازنینم ! فدای اون آرامش و معصومیت صورتت بشم نازنینم ! میدونی اون برق صورت ماهت به خاطر چیه !؟  به خاطر خشکی صورت و دور لبت مامانی پماد ویتامین آ+د زده به صورت نازت ! ...
19 دی 1391

آب با سیپی کاپ ...

خدا رو شکر امروز بهتری ...   البته دیشب تا صبح همش از خواب میپریدی و گاها هم ناله میکردی که اون هم به خاطر گرفتگی بینیت بود ,اما تب نداشتی ! صبح هم که بیدار شدی مثل همیشه خوش اخلاق بودی و بعد از خوردن قطره ویتامین آ+د و استامینوفنت حدود 4_3 تا قاشق هم سرلاک خوردی و مامان رو خوشحال کردی ... این چند روزی که آب رو با لیوان بهت میدادم احساس کردم کم آب میخوری و یه مقدار بدنت کم آب شده به همین خاطر تصمیم گرفتم آب رو هنگام غذا خوردن با لیوان و بعدش با لیوان سیپی کاپت بهت بدم !!! خیلی خنده دار بود ,کلی لیوان رو زیر و رو کردی و بعد با اکراه ازش آب خوردی ,آخه سر شیشه اش با سر شیشه خودت فرق داره ,اصلا اولش نمیتونستی بمکیش ... سر شیشه خ...
19 دی 1391

من و کیان و تب و بی خوابی !!!

دیشب خیلی شب بدی بود !   هم برای من و هم برای تو ...     تو توی تب میسوختی و من میسوختم از سوختن و ناله کردن تو ... اینم همین یک ساعت پیش که خواب بودی ! قربون این مدل خوابیدنت برم عزیزم ... دیشب خیلی شب بدی بود ! هم برای من و هم برای تو ... تو توی تب میسوختی و من میسوختم از سوختن و ناله کردن تو ... خیلی سخته که مادر باشی ,اما تجربه بچه داری نداشته باشی !! دیشب تا صبح تب داشتی و من نتونستم حتی برای یک لحظه چشمام رو روی هم بذارم ,یعنی میتونستم اما نمیخواستم ... میترسیدم ,میترسیدم از اینکه تبت بالاتر از اونی که بود بره و کاری از دستم برنیاد ! دوبار تبت تا 39 درجه رفت و با پاشویه و شیاف است...
18 دی 1391

واکسن شش ماهگی !

فکر کنم این بار قراره برای اون دو تا واکسن قبلی که اذیت نشدی هم تلافی بشه و اذیت بشی !!!     نگرانم ... نگران و ناراحت و عصبی از ناله های تو ! نمیتونم ببینم تو ناله میکنی و هیچ کاری از دست من برنمیاد برای کم کردن دردت !!!   امروز صبح طبق روال واکسیناسیون های قبلی بابایی میخواست واکسن رو محول کنه به روزهای آتی که باز هم با مخالفت من مواجه شد !   همین جوری هم کلی دیر شده بود ,آخه وقت قبلی که برای واکسن شش ماهگی شما تعیین شده بود پنج شنبه هفته پیش و اربعین حسینی و تعطیل !!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بعدا نوشتم : ساعت 11:30 شب اینم ساعت 9 که یهویی تبت رفت بالا ... الهی پیش مرگ اون...
17 دی 1391