کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

کیان و پمپرز ...

امروز صبح بعد از اینکه از خواب بیدار شدی میخواستم نپیت رو عوض کنم که دیدم فقط یه دونه پمپرز داریم و پمپرزمون تموم شده !!!   تو توی بغلم بودی ,با هم رفتیم توی اتاقت و من نشوندمت روی زمین و چهار پایه رو گذاشتم زیر پام و رفتم از بالای کمدت یه بسته پمپرز رو پرت کردم پایین و یهو تو فکر کردی که میخوایم بازی کنیم و حمله کردی به بسته پمپرز و شروع کردی به ذوق کردن ,منم پریدم و دوربین رو آوردم و ... اینم کیان و پمپرزش   قربون اون خمیازه ات بشم من ! ...
29 دی 1391

جمعه ...

اول بگم که امروز تولد خاله الهامه ,خاله بزرگه ... زنگ زدیم و بهش تبریک گفتیم و قراره فرداشب بریم خونه شون ! امروز بعد از تعویض شما بابایی گفت که میخوای بریم بهشت زهرا یه سر به مامان و بابات بزنیم !؟ خلاصه آماده شدیم و رفتیم بهشت زهرا که اتفاقا نزدیکی های اونجا چقدرررررررر ترافیک بود !!! بعد از خوندن فاتحه و شستن مزارشون با آب و گلاب و پرپر کردن گلهایی که خریده بودیم برگشتیم ... اینم خرید من از یک دست فروش ! باب اسفنجیه ...   اول بگم که امروز تولد خاله الهامه ,اما قراره فردا شب بریم خونه شون ... امروز بعد از تعویض شما بابایی گفت که میخوای بریم بهشت زهرا یه سر به مامان و بابات بزنیم !؟ خلاصه آماده شدیم و رفتیم بهشت زهر...
29 دی 1391

دوستان عروسکی کیان خان ...

امروز بساط عکس و عکاسی کلی داغ بود ... شما هم که بدتر از مامانت عشق عکس کلی پسر خوبی بودی ! اینم چندتا از دوستان عروسکیت ... نانسی خانوم هم تشریف داشتن !!! به جز اون خرس سفیده بقیه رو بابایی توی موقعیت های مختلف خریده (البته برای شما نه ,برای مامان) ! ...
28 دی 1391

کیان خان جان و دوست دخترش 18+ !!!

عاقبت اتفاقی که نباید می افتاد افتاد و شما کیان خان جان مامان هم دوست دختر دار شدی !!! اسمش هم نانسی خانوم ,ایشششششششش   این نانسی خانوم رو بابا حسین 5 سال پیش که من پام شکسته بود و خونه نشین شده بودم یه شب که دیروقت از سرکار برمیگشت برای من خریده بود و امروز به شما معرفیش کردم و شما هم انگار بدت نیومد و باهاش دوست شدی !   وای وای وای ... دست دختر مرذم رو میخوری چه کار !؟ میخوای موهای دختر مردم رو بکشی ؟؟؟ دیدی دختره قهر کرد !؟!؟!؟ گریه نکن مامان جون ,باهات آشتی میکنه ... ...
28 دی 1391

حراج خاطرات ...

دیروز رفته بودیم دماوند ...   من و شما و بابایی و دایی حمید و خاله الهام و عمو حسین و خاله فری و خاله مریم و عموحسین من ...   حتما جالبه برات !   ولی برای من جالب نبود و نیست اصلا !   اصلا و ابدا !!! دیروز رفته بودیم دماوند ... من و شما و بابایی و دایی حمید و خاله الهام و عمو حسین و خاله فری و خاله مریم و عموحسین من ... شما هم خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی ,البته خاله هات هم کلی توی نگه داریت بهم کمک کردن ,کل راه رفت و برگشت رو که خواب بودی و حتی ظهر هم که برای نهار رفتیم رستوران قزل آلای جاجرود باز هم توی کریرت روی میز خوابیدی تا نهار ما تموم شد ! البته نهار که به من نچسبید اصلا ,چون خی...
28 دی 1391

هایپراستـــــــــــــــــار ...

دیروز ظهر که بابایی داشت میرفت بیرون بهش سفارش کردم که یه خورده پرتقال و لیمو شیرین بخره ... عصری بابایی اومد و گفت :اومدم خودت رو ببرم خرید که ایراد نگیری ... خلاصه پا شدیم رفتیم خرید اونم در چه صورتی !؟ با حال نسبتا بدی که هر دومون داشتیم و آبریزش شدید چشم و بینی ... خرید میوه و سیزی جاتمون که تموم شد دیدم بابایی نرفت سمت خونه ,گفتم :کجا داریم میریم !؟ گفت :بریم هایپراستار هم یه دور بزنیم و هم خرید کنیم ... گفتم :ای بابا کالسکه نیاوردیم که !؟ بابایی گفت :اشکال نداره کیان رو با کریرش میذاریم توی چرخ خرید ,چرخ های هایپرم که بزرررررررگ ! خوب شد کریرت باهامون بود ,آخه هنوز توی ماشین توی کریرت روی صندلی عقب میذاریمت و هنوز صندلی...
25 دی 1391

سنسور پرش از خواب ...

خاله آرام (مامان آمیتیس خوشگله) توی وبلاگ آمیتیس از قول یکی از دوستانش نوشته بود که انگاری یه سنسور از پشت کله مامانا به پشت کله نی نیا وصله که وقتی مامانا سرشون رو میذارن روی متکا نی نیا از خواب میپرن !   فکر کنم این سنسوره به پشت کله همه نی نیا وصله ,من جمله این کیان خان جان مااااااااااااااا     بابا ما نخواستیم یه چرت بزنیم ,شما بخواب !   البته امروز اینطوری خوب خوابیدی ... اونم دمر روی سینه بابایی و من تونستم یک کم استراحت کنم ! دمر روی سینه بابایی ! ...
24 دی 1391

اولین آب خوردن با لیوان !

دیروز برای چک آپ شش ماهگی پیش دکترت رفته بودیم !     ایشون هم بعد از دادن دستور غذایی شما توی این ماه که شامل فقط سرلاک میشه گفتن که آب رو هم باید با قاشق یا لیوان بخوری که بتونی شیر و آب رو از هم تمیز بدی ...   شب هم بعد از خوردن سرلاک که انگاری جدیدا داری قبولش میکنی آب رو با لیوان بهت دادیم و شما هم بدت نیومد اما هنوز بلد نیستی چه جوری باهاش آب بخوری ! اینم تمرین آب خوردن با لیوان قبل از سرلاک وعده صبح امروزت ... دیروز برای چک آپ شش ماهگی پیش دکترت رفته بودیم ! ایشون هم بعد از دادن دستور غذایی شما توی این ماه که شامل فقط سرلاک میشه گفتن که آب رو هم باید با قاشق یا لیوان بخوری که بتونی شیر و آب رو از هم تم...
24 دی 1391