کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

اولین فست فود !

من خیلی به تغذیه شما اهمیت میدم ولی خواهشا امشب رو نادیده بگیر ...   خونه خاله فری که بودیم به خاله ها گفتم :من هوس پیتزا کردم ! آژانس گرفتیم و با خاله مریم و خاله فری رفتیم پیتزا پرپروک میدون پالیزی ... خیلی خوش گذشت ،هر چه قدر محاسبه کردم دیدم تا برگردیم خونه از زمان غذا خوردن شما گذشته و به توصیه خاله مریم از قسمت میانی مرغ سوخاری خاله فری که ادویه نداشت و کاملا پخته شده بود کمی بهت دادیم به اضافه سیب زمینی سرخ کرده که شما هم خیلی خوشت اومد ! نوش جونت ،ولی فکر نمیکنم حالا حالاهااااااا تکرار بشه ...  اینم توی رستوران نشسته روی میز در حال غذا خوردن به کمک مامان زهرا ! من خیلی به تغذیه شما اهمیت میدم ولی خواهشا امش...
24 خرداد 1392

اولین پایین اومدن از ارتفاع ...

امروز بعد از پست قبلی شما یه دو ساعتی خوابیدی و منم که خواب از سرم پریده بود یک کم وب گردی کردم و بعد هم بابایی اومد دنبالمون و رفتیم سایت تجمیع ... وای که من چقدر بدم میاد از این فضاهای ا-ن-ت-خ-ا-ب-ا-ت-ی ،احساس میکنم پره از آدمهای عقده ای ... بماند که موقع ر-ا-ی دادن با خانم سرپرست صندوق دعوام شد چون ایشون تشخیص دادن که بنده دارای شئونات رای دادن نیستم ! کی !؟ اونم من محجبه !!! حیف که نخواستم از موقعیت باباییت و عمو احمد اونجا استفاده کنم والا ... استغفرالله ،به گفتن چند تا تیکه بسنده کردم و تا آخر رای گیری با تنفر بهش نگاه کردم ! خلاصه ... بعد از دادن رای بابایی ما رسوند خونه خاله فری و رفت ... پریروزا که خونه خاله مریم ب...
24 خرداد 1392

دندون ششم !

این دندونه صبح نبودااااااا ...   امروز از صبح طبق معمول این روزا که برای دندون درآوردن اذیت میشی غرغر کردی و همش میخواستی بغلت کنم که من هم بغلت کردم اما دست چپم دیگه داغونه فکر کنم !!! بعد از اینکه نهار خوردی دیدم تنت خیلی داغه ،بهت استامینوفن دادم و خوابیدی و منم کنارت دراز کشیدم و مشغول تماشای تکرار سریال ساختمان پزشکان شدم (عاشق شخصیت خانوم شیرزادم) ،سریال که تموم شد تلویزیون رو خاموش کردم و خواستم کنارت یه چرت بزنم که دیدم به پهلو شدی و برای اینکه تنت درد نگیره اومدم طاق باز بخوابونمت که از خواب پریدی ... یکی نیست بگه چه کار داری بچه رو ،خوب شاید دلش خواسته به پهلو شده !!! خلاصه ،طبق معمول خودم رو به خواب زدم و فکر کردم ش...
24 خرداد 1392

اولین خم شدن ،برداشتن ،ایستادن ...

چند روزه که مدام تمرین میکنی ... وقتی ایستاده بودی خم میشدی تا یک شی رو از زمین برداری ،نمیتونستی و می افتادی زمین و ناراحت از نتونستن کلی جیغ می کشیدی ... اما امروز بعد از چند بار تمرین بالاخره تونستی اسباب بازیت رو از روی زمین برداری و بسیار هم خوشحال شدی ! حالا از اون موقع تا حالا مدام میخوای اشیای روی زمین رو برداری و اصلا هم وزنشون برات مهم نیست ،در بیشتر موارد هم موفق میشی ...   این روزا بابایی حسااااااااابی درگیر ا-ن-ت-خ-ا-ب-ا-ت و خیلی خونه نیست و شما هم بهونه اش رو میگیری ... دیشب با جمع خاله الهام اینا شام رفتیم بیرون ،شما کلی غرغر کردی و به من هم خیلی خوش نگذشت چون باباییت نبود ،کلا بدون باباییت دوست ندارم جایی برم...
24 خرداد 1392

برای اولین بار خودم میخورم !

دیگه داری کاملا مستقل میشی عمر مامان ! امروز شروع کردی به خودت غذا خوردن و فقط غذایی رو میخوردی که با دست خودت میرفت به سمت دهانت و اصلا دهانت رو برای قاشق مامان باز نمیکردی ... انقدر بامزه دونه های برنج رو توی دهانت میگذاشتی که دلم میخواست دستهای تپل کوچولوت رو قورت بدم ! نوش جونت مامان ... ...
23 خرداد 1392

اولین بلند شدن از زمین ...

کیان هر روز خودکفا تر از دیروز ...   امروز دیگه رسما خودت دستت رو روی زمین گذاشتی و یا علی بلند شدی ! البته دیگه داره کم کم مجموعه شیطونیای شما تکمیل میشه ... میری توی کابینتا ،یه چیزی برمیداری و به سرعت میدوی که ازت نگیریمش ... سعی داری هر طوری شده طعم دمپایی های سرویس بهداشتی ها رو بچشی ... اتاقت رو کلی بهم میریزی ... و ... برای دندون نیشت هم که کلی اذیت میشی و اذیت میکنی ! جدیدا شبها از ۱۲ شب میخوابی تا ۴ و ۴ بیدار میشی غرغر میکنی و شیر میخوری و دوباره میخوابی تا ۸ و ۸ هم بیدار میشی غرغر میکنی شیر میخوری تا ۱۰ که بیدار شی ... این روزا به خاطر این نوع خوابیدنت من هم نمیتونم خوب بخوابم و کلی کلافه ام !!! پریروز خو...
21 خرداد 1392

دندون پنجم !

دیشب تا صبح غرغر کردی و برای اولین بار از خواب بیدار شده بودی و خوابت نمیبرد ...   چند روز پیش سفیدی این دندونه رو زیر لثه ات دیدم هاااااااااا ولی فکر نمیکردم امروز دربیاد ،شاید هم همون دیشب دراومده ... خلاصه که امروز دیدم دندون نیش سمت چپت خودنمایی کرده ،مبارکه ! اینم دندون پنجمت ... ...
19 خرداد 1392

سیم کارت !!!

امروز خسته و کوفته از راه رسیده بودیم (یه چند روزی رفته بودیم ییلاق پیش مامان جون و آقا جون) و منتظر بودیم تا از بیرون واسمون غذا بیارن ... بسیار گرسنه !!!  شما هم که کلا علاقه داری کیف ipad بابایی رو بریزی بیرون طبق معمول رفتی سر کیف بابایی و من هم بی خیالت شدم تا نهار رو بیارن ...  بعد از یه چند دقیقه داشتم وسایل رو جا به جا میکردم که یاد کاتری افتادم که توی کیف باباییه و اومدم بهت سر بزنم که دیدم انگاری داری یه چیزی رو میجوی !!! دویدم انگشت انداختم توی دهانت و دیدم بعـــــــــــــــــله یکی از سیم کارت های بابایی توی دهان شماست و شما هم در حال جویدن و سعی برای قورت دادنش ... ای بابا خوب این چه کاریه بچه !؟ اصلا من نم...
17 خرداد 1392

اولین داد مامان ...

خیلی ازت عذرخواهی کردم اما نمیدونم توی این سن معنی عذرخواهی رو میفهمی یا نه !؟   توی چشمهات زل زدم و بهت گفتم غلط کردم ولی باز هم نفهمیدم که درکم کردی یا نه !؟ میدونی من کلا خیلی آدم صبوریم عزیزم ولی خوب یه وقتایی هم یه رفتارهایی ناخواسته از آدم سر میزنه که بابتش برای همیشه پشیمون میشه ! امروز خونه خاله فری بودیم ،خیلی شلوغ بود !!! از یک طرف سر و صدای امیرعلی و امیرمهدی کلافه م کرده بود ،از طرف دیگه موهام زیر دست خاله الی که داشت رنگشون میکرد شدیدا کشیده میشدن ،شما هم مدام جیغ میکشیدی و خاله راضیه هم باهام حرف میزد ...   نمیدونم چی شد !؟ دیدم شما جلوم ایستادی و یک بند جیغ میکشی ،منم یهویی با صدای بلند داد مانند بهت ...
11 خرداد 1392

گلچین عکس های یازده ماهگی ...

این عکس رو خاله فری گرفته ،عاشق چشماتم گل زیبای من ! عکاسی خاله فری ... بادکنک بازی ! پسملم خوابیده ! در ادامه پیدا روی های مامان ... یه روز دیگه ! تو خواب ناز ! توی کابینت جدید زیر گازجدید ... وای چقدر نور زیاده !!! یک صبح آفتابی ... خوش تیپ ! بابایی مهربون به پسرش غذا میده ! فضول خان ! خوش عکس ... بابایی مهربون داره به پسرش آب میده ! نشد ما یه عکس درست و درمون بندازیم !!! پسرم رفته لای مبلا و جیغ میکشه از خوشحالی ... عاشق بیرون ریختن کیف مامان ... پسرم دوست داره دمر بخوابه ! خوش اخلاق بیدار شد !!!...
11 خرداد 1392