به بهانه دوازده ماهگی ...
سالها از زمانی میگذره که برای عروسکهام مادری میکردم ... و حالا توی دهه سوم زندگیم نقش مادری رو دارم برای تو ایفا میکنم ! سیصد و شصت و پنج روز گذشت ... سالها از زمانی میگذره که برای عروسکهام مادری میکردم ... و حالا توی دهه سوم زندگیم نقش مادری رو دارم برای تو ایفا میکنم ! سیصد و شصت و پنج روز گذشت ... سیصد و شصت و پنج روز از با هم بودنمون از اینکه به عشق تو صبح ها از خواب بیدار شدم و شب ها به عشق صبح به خواب رفتم ! چقدر زود گذشت اون روزای اول ... یادش به خیر ،چقدر کوچولو بودی !!! اون روزایی که شیره جونم رو میمکیدی و من لذت میبردم ... اون روزایی که سردرگم میشدم که چته و گیج و هاج ...






