داغ !
از دیروز صبح میگی داهِ (یعنی داغه) ،برای صبحونه ت سرلاک گندم و عسل درست کرده بودم و دیدم هی دور و بر پاهام میپیچی که بشینم منم گفتم :که داغه مامان جون ،داغ ! شمام که ماشاالله طوطی ،هر چی میشنوی تکرار میکنی ! امروز جاروبرقی روشن رو بغل کردی میگی اَدیدا (عزیزم) ! تازه سیمش هم پیچیده بود دور پات انقدر دورش چرخیده بودی ،اگر بابایی ندیده بود و بهم نگفته بود دیگه هیچی ... بعد از دو روز شیر نخوردن امروز خوردی ،خدا رو شکر ! راستی جدیدا کفش هات رو درمیاری و اینطوری توی کالسکه میشینی !!! از دیروز صبح میگی داهِ (یعنی داغه) ،برای صبحونه ت سرلاک گندم و عسل درست کرده بودم و دیدم هی دور و بر پاهام میپیچی که بشین...












