کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

سَ آم ،نی نای نانای ...

امروز هر بار که من رو میبینی میگی سَ آم (سلام) ...   از ظهر تا حالا هم با کفگیر چوبی من میکوبی توی درهای کابینت ها و میگی نی نای نانای ،خدا رو شکر رقاصم که داری میشی ... امروز سینی استیل من رو آورده بودی و باهاش رنگ گرفته بودی !   قشنگم ... مگه شما اسباب بازی نداری !؟ ...
29 تير 1392

ماه رمضان ...

یادش به خیر ... پارسال ماه رمضون رو میگم ! چه روزای بدی بود !!! شما از صبح تا شب بی قرار و ناآروم بودی و از شب تا صبح هم از گرسنگی ناله میکردی و ما نمیفهمیدیم چته !!! یادش به خیر از شب تا صبح من به یک پهلو میخوابیدم و با یک حالت خاصی سر تو رو روی بازوم و کف دستم رو زیر باسنت میگذاشتم و با هم میخوابیدیم ... اون موقع خیلی کوچولو بودی و صبح که بیدار میشدم انقدر بدنم خشک شده بود که نمیتونستم تکون بخورم ... آخه تو فقط توی اون حالت میخوابیدی نازنینم ! یادش به خیر شما انقدر بی قرار بودی که من روزهای اول ماه رمضون حتی وقت نمیکردم یه افطاری درست و حسابی به باباییت بدم ،راستش یه وقتایی حتی اجازه نمیدادی خودم هم چیزی بخورم ! توی همین ما...
26 تير 1392

واکسن یک سالگی ...

باز هم طبق معمول واکسنهای شما از من اصرار و از باباییت انکار ...   ولی خوب به هر حال باید یه کارایی رو انجام داد دیگه ! حالا هر چه قدرم که دور بیوفته باز هم باید انجام بشه ،مثل همین واکسن شما ! شنبه صبح زنگ زدم و برای چک آپ ماهیانه ات وقت گرفتم برای روز یکشنبه ! یکشنبه صبح هم با بابایی رفتیم پیش دکتر و دکتر کلی از راه افتادن شما ذوق زده شد ،بعد هم طبق معمول معاینات روتین و گفت همه چیز عالیه و شما آماده ای برای واکسن یک سالگی ... و تاکید کرد که واکسن یک سالگی هیچ نوع عوارضی نداره و ممکنه از یک هفته تا ده روز بعد شما ناآرومی کنی یا اذیت بشی ... خلاصه ... امروز صبح با بابایی رفتیم همون مرکزی که شما تمام واکسن هات رو اونجا ز...
25 تير 1392

یک ،دو ،ســــــــــــــه !!!

از ماه پیش وقتی بازی میکردیم برات میشمردم یک ،دو ،ســـــــــــــه !!!   عدد سه رو هم همیشه بلند و کشیده و بازی مانند میگفتم تا تو بدونی که باید تکرارش کنی ... پریروز داشتیم لباس میپوشیدیم تا برای افطار بریم خونه دایی حمیداینا و من طبق معمول داشتم انگشتهای شما رو سه تا سه تا میشمردم که بعد از چند بار تکرار به عدد سه که رسیدم یهویی پستونکت رو پرت کردی و دقیقا با همون لحن من و همون کشیدگی گفتی : ســـــــــــــه ! قربون پسر باهوشم برم من ! دیروز و امروز هم درگیر یکی دیگه از خواستگارهای خاله فری هستیم !!! دیروز اومدن و امروز هم میخوان بیان ،آخه خیلی از خاله فری خوششون اومده ... البته تا قسمت چی باشه !؟ راستی همین نیم ساعت پیش...
24 تير 1392

نه ،منه ،جیس !

یه چند وقتی نبودم ! یعنی نتونستم درست و حسااااااااااابی وبت رو آپ کنم عزیزم ! توی این چند روز دیگه کاملا احساس مالکیت پیدا کردی و وسایلت رو برمیداری و میگی منه ،حتی گاهی نسبت به وسایل ما هم احساس مالکیت میکنی ! نه رو دیگه خیلی قاطع و بلند اعلام میکنی ،مثلا اگر بغل بابایی باشی و کسی بخواد بگیرتت خیلی محکم میگی نه نه نه ! معنی کلمه جیز رو هم خوب فهمیدی و به چیزایی مثل چایی ،پریز برق و یا قندون اشاره میکنی و میگی جیس جیس ... البته یه وقتایی هم به هر چیزی که دستت باشه میگی !!! روزهای پیش کلی درگیر مهمونی تولدت بودم و بعدش هم یه دو روزی رفتیم ییلاق پیش مامان جون و آقا جون ... راستی اونجا هم که رفتیم یک کیک و شمع هم خریدیم بردیم ،الب...
22 تير 1392

همکاری کیان توی اسباب کشی ...

توی اسباب کشی که داشتیم شما خیلی همکاری کردی گل مامان ! اینم نمونه هاش ! بازی توی کمد خالی ... بازی با وسایل مامان و بابا ! بازی با جاروبرقی ... ناخن انداختن زیر استیکرهای اتاقت !؟ و بازی با پریزهای برق !!! و به خاطر همین ها ما دو تا چشم داشتیم دوتای دیگه هم قرض کردیم و شما رو میپاییدیم که خدای نکرده بلایی سرت نیاد ! ...
10 تير 1392

نیمه شعبان ...

یکسال شد هااااا ...   پارسال نیمه شعبان چهار روزه بودی ... آقا برای تمام عمرم متشکرم بابت شفاعتتون ...   آقا جان اگر تو نيايي سيلي ظالمان هميشه بر گونه مظلومان مي خورد و صداي ظالم همه جا به گوش مي رسد ... ...
3 تير 1392

عمه مریم ...

این روزا در پی تدارکات یه جشن تولد کوچولو هستم برای شما ،اونم با تم باب اسفنجی !!!   کلیاتی گشتم تا وسایل جشن رو از یک سایت اینترنتی خریدم و فقط مونده یک کمی وسایل تزییناتی که باید برم بازار و یک لباس باب اسفنجی که انگار هیچ جا گیر نمیاد ! امروز بعد از ظهر عمه مریم و عمرانه اومدن خونه مون ،اونم از خرید و عمه مریم زحمت کشیده بود و برای شما یک تاپ باب اسفنجی ست کرده بود با یک شلوارک ! مرسی عمه جونی ... . ...
1 تير 1392