یهویی ...
همین نیم ساعت پیش از ولایت آبا و اجدادی پدری برگشتیم ... منتظرم تا شما بخوابی بلکه بتونم دوش بگیرم !!! اصلا قرار نبود این هفته بریم ,چهارشنبه شب داشتیم از پیاده روی برمیگشتیم که بابایی زنگ زد روی گوشیم و گفت این هفته حتما باید بریم به این خاطر که توی ختم زندایی مامان جون هم شرکت کنیم ! حالا چرا قرار نبود بریم !؟ آخه پنج شنبه قرار بود ما و دوستای مامی سایتیمون همدیگه رو ببینیم ... چقدر ذوق و هیجان داشتم برای اون قرار ... وقتی قرار شد بریم کلی ناراحت شدم ,اما خوب یه وقتایی یه کارایی رو نمیشه نکرد ! اینم شما توی ولایت خوش آب و هوا ،این همون درخت گیلاسیه که عید با شکوفه هاش عکس گرفتیم ! همین نیم ساعت پیش از و...









