کیان خان جانکیان خان جان، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه سن داره

مینویسم برای قاصدکم !

گردش تو خونه با روروئک !!!

این پست رو باید دیروز میگذاشتم ,اما از اونجایی که دیروز رفتم بیرون و دیر اومدم و این حرفاااا ,یادم رفت ! البته امروز هم همچین خونه نبودیم هااااااااا !!! اینم تیپ امروزت که برای اولین بار صندل پات کردم و کلی خوش تیپ شدی ... امروز با بابایی از صبح رفتیم خیابون شریعتی و تمام مدل های یخچالهای whirlpool , mabe رو دیدیم ! شما هم پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی ,نهار رو هم به بهانه نمایندگی miele رفتیم پرپروک ولنجک و یخچالهای miele رو دیدیم که علاوه بر اینکه مدل هاش چشمگیر نبودن قیمت های وحشتناکی هم داشتن !!! بعد از ظهر اومدیم خونه تا نماز بخونیم و استراحت کنیم تا طرح ترافیک هم تموم بشه و بریم سمت امین حضور که تصمیم گرفتیم برای اینکه ...
19 فروردين 1392

کیان و مامان و پیاده روی ...

تصمیم گرفتم از امروز هر روز بریم پیاده روی ,به عبارتی کالسکه نوردی ! اینطوری هم من رو فرم میام و هم تو از هوای خوب و آفتاب ملایم بهار بهره میبری ... امروز برای اولین روز رفتیم سیدخندان و من دفترچه ام رو بردم تا دکتر غددم تاریخ آزمایشم رو تمدید کنه ,بعد هم رفتیم پارک اندیشه و شما سرلاک خوردی و بعد هم رفتیم پاساژ اندیشه که خاله مریم و خاله فری هم اومدن ... بعدش هم بابایی اومد دنبالمون و من و تو و بابایی با ماشین رفتیم شریعتی برای خرید یخچال جدید ! خلاصه که کلی بیرون بودیم و کلی هم بهمون خوش گذشت ! البته یه تلفات هم دادیم ,اون کلاه سفیده که سرته و خاله فری خریده بود رو گم کردیم ,دیدم دو بار از سرت برداشتی و پرتش کردی هااااااااااا ولی ...
18 فروردين 1392

کیان و طبیعت ولایت آبا و اجدادی ...

یه سری عکس روز سیزده به در ازت انداختم که گفتم بد نیست یه خاطره از روستای سرسبز ابا و اجدادیت داشته باشی ... همه عکس ها رو توی حیاط خونه آقا جون کنار درخت گیلاس و جوی آب انداختیم ... ...
18 فروردين 1392

kimdi

چند وقت پیشا یه عروسک دیدم خونه مامان جون اینا که عمه لیلا خریده بود و اول فکر کردم Toloئه و برای تو !!!   اما عمه لیلا گفت که نه kimdi هست و برای خودش خریده !!!   امشب خاله الهام اینا شام خونه مون بودن و خاله مریم هم که اومده بود واست یه دونه از اون kimdi ها خریده بود ,اونم ویژه نوروزش رو ... اینم محتویاتش که کلی مامان رو سرگرم کرد ! کلی خوش گذشت تا سرهمشون کردم و البته شکلات هاش رو هم با چای زدم بر بدن ! ...
17 فروردين 1392

مسابقه ...

سلام دوستان مامان و کیان !   کیان با این عکس توی جشنواره عکس آتلیه سها شرکت کرده ! خوشحال میشیم به سایت زیر برین و به کیان امتیاز بدین ! http://soha.torgheh.ir/festival/festivalPage.php?festival=6 ...
17 فروردين 1392

عمه لیلا !!!

امسال اولین سالی بود که عید نوروز شما هم پیش ما بودی و کلی همه مهمونی ها رو با وجودت رونق بخشیدی ... آخر همه مهمونی ها هم شما طبق رسم ما ایرانی ها به خاطر اولین سالی که نوروز و شکوفا شدن شکوفه ها رو میبینی عیدی گرفتی اما نه مثل همه ,بلکه بیشتر ... خیلی ها شرمنده مون کردن ! حتی امیرمهدی و امیرعلی ,اونا هم بهت عیدی دادن !!! آقاجون و مامان جون ,دایی حمید ,خاله الهام ,خاله مریم ,خاله فری ,عمه مریم ,خاله هما (دوست خانواده گیمون که چون فعلا مقیم ایلام هستن عیدیت رو خودش آورد خونه مون) ,عمو حسین (عموی مامانی) ,دایی تقی (دایی بابایی) ,خاله مونا (دختردایی بابایی) ,خاله اعظم (خاله بابایی) ,خاله افسر (خاله بابایی) و عمه لیلا ... همه عیدی هات ...
12 فروردين 1392

عید امسال !

داریم به روزهای پایانی نه ماهگیت نزدیک میشیم و این روزا تقریبا همش به دید و بازدید میگذرن ...   امسال یه فرقی با سالهای گذشته داره و اون هم اینه که همه جا شما نقل محافلی گلم ... هر جا مهمونی میریم و هر مهمونی که میاد خونه مون همه سرشون به تو گرمه و تمام بحث ها حول محور تو میچرخه ... امروز برای بار چندم رفتیم خونه مامان جون اینا ,کلی مهمون داشتن و ما هم خیلی یهویی دعوت شدیم اما کلی شما سرگرم شدی و بهت خوش گذشت ! آخه همه خیلی دوستت دارن گلم !   قربونت برم ,پسر دوست داشتنی من ... انقدر شیرینی که کسی نمیتونه ازت دل بکنه ! آفتاب من هم چنان بر من بتاب ...
5 فروردين 1392

بادش به خیر kinder ...

یادش به خیر ...   بچه که بودیم مامانم خرید که میرفت واسمون کیندر میخرید ... تخم مرغ هایی که شانسی از توش اسباب بازی یا پازل های کوچولویی رو درمی آوردیم که کلی خوشحالمون میکرد و مامانم رو خوشحال تر ... خدابیامرزتش ,اون بیشتر از ما ذوق میکرد ,هنوز هم بعضی از اسباب بازی هاش رو دارم توی صندوقچه خاطراتم ... خاله مریم و خاله فری هم که کلکسیونش رو دارن ! خلاصه ... بابایی امروز رفته بود برای شما پمپرز بگیره که دیدم یه دونه کیندر هم خریده واست ,منم کلی ذوقیدم ! بازش کردم و توش یه دونه گرگ سفید برفی و خوشگل بود ! اینم محتویاتش ... ...
3 فروردين 1392